ايرج افشار
370
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
محل عبارت بود [ 24 ] از يك انبار بزرگ كه در يك طرف آن سكويى بسته بودند و فرشى گسترده كه آقايان در آنجا نزول اجلال كرده بودند . ما كه آنجا وارد شديم چه آقا سيّد ضياء الدّين و چه رئيس اردو از جا برخاسته تواضع و مجاملتى بسزا كردند و فى الجمله اطمينانى در قلب ما حاصل شد كه ان شاء الله خطرى متوجّه نخواهد بود . آقا سيّد ضياء الدّين گفت آقايان ببخشيد اگر قدرى معطل شديد . حالا اگر ميل داريد به منزل تشريف ببريد مانعى نيست . اظهار امتنانى كرديم . در اين اثنا از يك طرف صداى مهيبى به گوش رسيد كه كأنّه صداى توپ يا بمب بود و معلوم شد هرچه هست در ميدان توپخانه است . رئيس اردو به محض شنيدن اين صدا بىمحابا از جاى جسته به سراغ آن صدا رفت و ما بر جاى مانده و صحبت خود را با آقا سيّد ضياء الدّين امتداد داديم و من به سيّد گفتم حالا اگر به خانههاى خود برويم خوب است بفرمائيد اشيائى را كه از ما گرفتهاند بياورند به ما بدهند . سيّد ضياء الدّين از شنيدن اين حرف خيلى اظهار تعجّب كرد و پرسيد چه اشيايى . گفتم وقتى كه من و معين الملك را در اطاقهايى توقيف كرده آمدند گفتند اگر اسلحهاى همراه داريد بدهيد كه ما البته اهل سلاح نبوديم ، ولى هرچه در جيب و بغل داشتيم از ما گرفتند و در را به روى ما بستند و رفتند . آقا سيّد ضياء الدّين از شنيدن اين تفصيل سخت برآشفت و فرياد كرد يعنى چه ، توقيف كدام است ، كى شما را توقيف كرده و به امر كى توقيف كردهاند . بعد از ورود به آنجا از شما در باب مراجعت به منزل پيغامى رسيد و چون آن وقت ميدان خيلى شلوغ بود و عبور و مرور به آسانى ممكن نمىشد ما گفتيم قدرى تأمل بفرمائيد و در گوشهاى از شما پذيرايى [ 25 ] بكنند تا وضعيت آرامشى بگيرد و آن وقت تشريف ببريد . حالا شما اين طور مىفرمائيد . اين كار كدام پدرسوخته بوده است . گفتم در هر صورت ما از آنچه گذشته است شكايتى نداريم . عجالة اگر امر فرمائيد آن اشياء را بدهند و ما را به منزل برسانند خيلى متشكر خواهيم بود . فورا امر داد صاحبمنصب مأمور اين كار حاضر شود و جوانكى آمد . ديدم همان جوان